Monday, May 10, 2010

از قدیم گفتن سن که به عقل نیست، آدم باید دلش جوون باشه... یا یه چیزی تو همین مایه ها !

در اعماق وجودم هنوز دبیرستانی ام. عارض و بیزار و دوست نداشتنی. سال هاست که کلاً در حال برنامه ریزی ام. انگار دچار سندرم آینده سازان شده ام. آن هم مزمن. سالی دو سه بار به کنه بی شعوری ام می رسم و برای رفع یا دفعش برنامه ریزی می کنم. یک بار عین آدم های معمولی اول بهار متحول می شوم. یک بار اول مهر چون خوب دیگر سال فلان و ترم فلانم و غلط کرده ام که هنوز نمی دانم proccessual ها دقیقاً چه می گفتند که حالا post هایشان چه کاره باشند. آن وقت گلاب به رویتان می خواهم فرار مغزها هم بکنم. یک بار هم خوب چون آدم معمولی ای نیستم و آدم باید اهل عمل باشه و ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست همین طوری random به همین نتایج می رسم. اما خوب آدم برای این که آدم بشود یک بغل آرامش می خواهد. اتاقی از آن خود. اما نه مجازی.



No comments: